تبليغاتX
کتاب داستان - با هم بودیم
کتاب های داستان ایرانی و خارجی

با هم بودیم

با هم بودیم و در کنار هم بودیم.با هم میخندیدیم.با هم از دنیای زیبا لذت می بردیم. حتی یک برگ خشک و زرد درخت چنار پیری را زیبا می دیدیم و حتی به یک جوجه ی کوچکی که از دست مادرش غذا میخورد می خندیدیم و همیشه دنیا را زیبا می دیدیم. به بهار خوش آمد می گفتیم و پاییز را بدرقه میکردیم.با هم بودیم و با هم بودن را یاد گرفتیم و از با هم بودن لذت بردیم و شادی و غم هایمان را تقسیم کردیم.با هم بودن برای ما به معنای زیبا بودن بود با هم بودن برای ما به معنای همیشه ماندن و پیمان ابدی تا دم مرگ بود.جدایی برای ما معنایی نداشت.با هم بودن را دوست داشتیم.با هم میخندیدیم و با هم گریه می کردیم.در سرمای سخت زمستان در کنار هم بودیم و از جدایی سخت میترسیدیم.هیچ وقت به فکر جدایی نبودیم ولی سرانجام دست سرنوشت ما را در یک زمستان سخت از هم جدا کرد.از آن زمان خنده با لبانم خداحافظی کرد و بهار هیچ وقت به دلم بازنگشت.زمستان سرد همیشه در قلبم ماند. با هم بودن را در کنار تو یاد گرفتم ولی تو رفتی من رفتم و هیچ گاه در کنار هم نماندیم پ.روز های بسیاری از جدایی یکدیگر گذشته است روز های بسیاری است که به جدایی یکدیگر فکر می کنم و به آن روز لعنت میفرستم.روز های بسیاری است که به با هم بودنمان فکر می کنم و به آن روزها لعنت می فرستم گریه می کنم ولی تو هیچ گاه باز نمیگردی.من نیز بازنمیگردم ولی همیشه خاطره ی تو در قلبم هک شده است.با هم بودیم تا برای هم باشم.با هم بودیم تا از فرصت ها استفاده کنیم. با هم بودیم...

پ.ن1:هر گونه کپی و تکثیر از این نوشته پیگرد قانونی دارد مگر با نام نویسنده

پ.ن2:نویسنده:aina

پ.ن3:تقدیم به...

پ.ن4:لطفا نظر بدهید


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:59  توسط aina |